ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)
47
لمعات الهيه (فارسى)
در ملزومات و مختصات ، مستلزم تردد ، در لوازم و خواص است . مثلا تردد در انسانيت مستلزم تردد در ضاحكيت و كاتبيت بالقوه است ، و بيان بطلان لازم آنست كه هرگاه سياهى از دور بهبينيم جزم و يقين مىكنيم كه موجود است ، و ليكن تردد ميكنيم كه انسانست يا درخت است يا غير آن ، و از بيناتست كه مجزوم به - غير متردد فيه است ، و احتمال اينكه مجزوم به ، معنى مسمى بلفظ وجود است ، و اين معنى در صورت اشتراك لفظى و عينيت نيز صحيح است ، مدفوع است باينكه جزم و يقين بموجوديت و هستى حاصل است در صورت مذكور ، و اصلا معنى مسمى بخاطر نمىآيد . شاهد دوم آنست كه وجود منقسم مىشود بوجود واجب و وجود ممكن ، و وجود ممكن منقسم مىشود بوجود جوهر و وجود عرض ، و وجود جوهر منقسم مىشود به وجودات اجناس ، و اجناس بانواع ، و انواع باصناف ، و اصناف به اشخاص ، و وجود عرض منقسم مىشود بوجودات اجناس و هكذا الى وجودات الاشخاص و مورد قسمت بايد مشترك باشد در ميانهء اقسام باشتراك معنوى ، و الا لازم مىآيد انقسام شىء بسوى خود و غير خود ، و آن - بديهى البطلانست ، و احتمال اينكه مورد قسمت مفهوم مسمى باشد مدفوع است به آنچه كه مذكور شد در جواب ايراد در شاهد اول . شاهد سوم آنست كه هرگاه شاعرى لفظ موجود را قافيه همه ابيات قصيده قرار دهد همهكس در نظر اول بلا تأمل حكم مىكند باينكه قافيه مكرر است ، بخلاف اينكه هرگاه بگرداند قافيه را لفظ عين كه معانى متعدده دارد و هرگاه وحدت معنى وجود از جمله بديهيات و فطريات و از جمله معانى مركوزه در همه خواطر نبود ، چگونه فرق در ميانه لفظ عين و لفظ موجود مىگذاشتند . وجوه ديگر نيز بر اين مدعا شاهدند و ليكن چون اصل دعوى از بديهياتست به اين سه وجه اكتفا نمودم . لمعة " الهية " [ در زيادتى وجود بر مفاهيم ماهويه ] بدانكه وجود زايد است بر ماهيات به اين معنى كه نه عين ماهيات است و نه جزء آنها اما مطلب اول پس مىگويم : بعد از آنكه محقق شد كه وجود يكمعنى دارد ، اگر مراد آنست كه آن معنى عين همه ماهياتست بحسب معنى و مفهوم ، چنان كه مذكور شد